ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
12
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
اميدواريم به آن خشنود شوند به ايشان مى دهيم . گفت : اگر خشنود نشدند فرمود تا هنگامى كه آنان دست از ما بدارند ، ما آنان را رها مى كنيم ، گفت : اگر ما را رها نكردند فرمود : از خويشتن در قبال آنان دفاع مى كنيم . گفت : آرى كه در آن صورت پسنديدهترين كارهاست . حجاج بن غزية انصارى برخاست و گفت : به خدا سوگند ترا با عمل خود خشنود خواهم ساخت ، همانگونه كه امروز مرا با سخن خود خشنود فرمودى و سپس اين ابيات را سرود : او را درياب ، او را درياب ، پيش از آنكه از دست بشود ، ما را با خود به سوى اين بانگ ببر ، اگر از مرگ بترسم ، جانم آرام نگيرد . به خدا سوگند ، همانگونه كه خداوند ما را انصار نام نهاده است ، او را يارى خواهيم داد . ابو جعفر طبرى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : على ( ع ) به سوى بصره حركت كرد ، رايت او همراه پسرش محمد بن حنفيه بود . بر ميمنهء لشگرش عبد اللّه بن عباس و بر ميسرهء آن عمر بن ابى سلمه فرماندهى داشتند . على ( ع ) در حالى كه سوار بر ناقهاى سرخ موى بود و اسبى سياه را يدك مى كشيد ، در قلب سپاه بود . در فيد به نوجوانى از قبيله بنى سعد بن ثعلبة كه نامش مرّة بود برخورد ، آن نوجوان پرسيد اينان كيستند گفته شد : اين امير المؤمنين است . گفت : سفرى فانى و نابود شونده است كه در آن خونهايى از مردم فانى مىشود . على ( ع ) سخن او را شنيد فراخواندش ، و گفت : نامت چيست گفت : مرّة . فرمود خداوند زندگى ترا تلخ بدارد ، آيا كاهن اين قومى گفت : نه ، نشانه شناسم . على ( ع ) او را رها كرد ، و در فيد فرود آمد . قبايل اسد و طى ء به حضورش آمدند و خود را در اختيار او نهادند ، فرمود : همينجا و بر جايگاه خود باشيد كه اينك همين مهاجران كافى هستند . مردى از كوفه به فيد رسيد و به حضور على ( ع ) آمد ، فرمود : تو كيستى گفت : عامر بن مطرف . فرمود : ليثى هستى گفت : نه ، شيبانيم ، فرمود : از پشت سر خود - كوفه - به من خبر بده . گفت : اگر ارادهء صلح دارى ، ابو موسى با تو خواهد بود و اگر ارادهء جنگ دارى ، با تو نخواهد بود . فرمود : هيچ قصدى جز صلح ندارم ، مگر اينكه آن را نپذيرند . طبرى مى گويد : عثمان بن حنيف هم به حضور على ( ع ) آمد و به دستور طلحه و زبير تمام موهاى سر و ريش و ابروهاى او را از بن كنده بودند . عثمان گفت : اى امير المؤمنين تو مرا در حالى كه ريش داشتم فرستاده بودى و اينك بدون ريش به